اشاره ای به میراث شعاعیان

 

محمدحسین خسروپناه

               

مصطفی شعاعیان از جمله مبارزان جنبش چپ ایران در دهه های چهل و پنجاه است که در طول زندگی کوتاه اما پرفراز ونشیب خود درتوضیح وتشریح نظرات خود زمینه های مباحث نظری ، تاریخ معاصر ایران، وقایع منطقه ای وجهانی، هنر وادبیات و ... چهار کتاب وبیش از سی مقاله نوشت، برای تحقق هدفها وآرمان هایش تلاش کرد ودر این راه جان باخت؛ با این حال، همواره در حاشیه جنبش چپ بود ودرحاشیه هم ماند. نه در زمانه خود ونه در سال های بعد نظریاتش مورد توجه قرار نگرفت وبه  جریان فکری وسیاسی تبدیل نشد. این وضعیت پیش از هرچیز ناشی از اندیشه و عمل شعاعیان در سال های 1350 تا 1354 است. در حوزه اندیشه  شعاعیان به نقطه نظرهایی رسیده بود و مواضع نظری داشت که مغایر مواضع نظری حاکم بر چپ ایران بود و در عرصه عمل سیاسی و مبارزاتی از خط مشی حاکم بر مبارزه با رژیم شاه تبعیت می کرد و ابتکاری از خود ارائه نکرد تا احتمالا رهروی بیابد.

حوزه اندیشه

ویژگی بارز اندیشه شعاعیان در ذهن پرسشگر و انتقادی او، برخورد غیر جزمی ، مستقل و همراه با اعتماد به نفسش به نظرات و مواضع کلاسیک های مارکسیسم وجنبش جهانی کمونیستی است،وگرنه به گواهی آثارش شناخت و آگاهی او از مارکسیسم و نحله های گوناگون آن مانند بیشترمارکسیست های ایرانی آن دوره ـ بخصوص آنهایی که در ایران و در اختناق دیکتاتوری شاه زندگی می کردند ـ اندک بود .

شعاعیان بر این نظر بود که اساسا آزادی اندیشه ضروری است و نباید از آن هراسید:" طبقه کارگر به درستی می داند که تیرباران کردن مغزها به بهانه زیان بخشی اندیشه ها،خود به سهم خویش گواه درماندگی در برابر منطق نیرومندی است که نیرومندیش از نیروی تاریخی متکامل تر از آن تراویده است و از آنجا که پرولتاریا به استواری استخوانبندی منطق و فرهنگ خود از یکسو و فراز تاریخش از سوی دیگر آگاهی دارد ، پس هرگز از برخورد اندیشه ها هیچ دهشتی ندارد.«بر همین اساس، شعاعیان از نقد اندیشه و عمل دیگران ـ دوست و دشمن ـ ابایی نداشت و خواستار نقد نظراتش از سوی دیگران بود و با اعتماد به نفسی که داشت نه تنها از آن استقبال می کرد بلکه به اصرار خواستار آن بود. زیرا ،براین باور بود که:"انتقاد رفیقانه و دوستانه ،اصولی تر و واجب تر از انتقاد به دشمان خلق است.وگرنه سهل انگاری و چشم پوشی و ماستمالی انتقاد دوستان و بویژه رفقا ،هرچه هست ،عملی کمونیستی نیست و هرچه نیست عملی منحط هست.»(1)

از نظر شعاعیان مهم ترین آفت های اندیشه و تفکر عبارت است از : جزم اندیشی وعدم برخورد انتقادی ،نقل قول پرستی ،شخص پرستی.

درباره آفت جزم اندیشی که آن را "خواری دهشتناک" می دانست ، می نوشت:«همه کس در نهایت هنرمندی آماده است هزاران بحر طویل غرا درباره اینکه مارکسیزم، شریعتی جامد نیست بنویسد ودکلمه کند و در کمال سخنوری در پیرامون اینکه دیگر مرام ها و همه کیش ها به گوهر خشک و جامدند داد سخن دهند؛ولی همین که در کردار،کسی کوچکترین خرده ای می خواهد به مارکسیزم یا لنینیزم بگیرد بدون درنگ مشت ها گره می شود و قنداقه های تفنگ بالا می آیند و با نیرویی هرچه تمام تر به دهان گوینده کوبیده می شود یعنی که گُه مخور!" حال آنکه " بنابر گوهر دانش، همواره می توان درباره هر بررسی شک کرد » و این شک شامل همه اندیشه ها و نظرات می شود و استثنا بردار هم نیست .بنابراین «همواره می توان بررسی های مارکس و انگلس و لنین و مائو و دیگران را بر پایه نتایجی که در کردار داده اند و برپایه واقعیات عینی به بررسی نوینی گرفت.»شعاعیان در ریشه یابی علت جزم اندیشی در ایران به "سنت اندیشه کشی" می رسد و در این باره می نویسد: «زندگی و بارآمدن در پهنه ای سرشار از زبونی و توسری خوری های بیشمار استبداد بی پیر،بریدن زبان به کمترین بهانه ،کوبیدن مغز حتی برای شادی و تفریح ،خفه کردن هرگونه اعتراض برای "امنیت"،به گور سپردن هراندیشه نوینی بدین منطق آزادمنشانه که "تورا چه به این غلطا؟!". سخن کوتاه :فرمانروایی دیرپای خودکامگی پلیدانه شاهنشاهی ارتجاع ـ استعمار برجامعه باعث شده است که حتی پیکارگران با این پدیده ننگین و تباهی بار، خود نیز به آلودگی های آن آلوده باشند.کما اینکه حتی بسی از آنها که می خواهند با این خودکامگی سیاه و تباهی آفرین نیز نبردکنند خود در عین حال با همان شیوه ها با اندیشه ها و اعتراض های نوین ، با اندیشه ها و اعتراض هایی که دلپسندشان نیست روبرو می شوند و می کوشند تا به شیوه های گوناگونی که سراپا پیراسته از هرگونه منطق و دلیل است و در عوض یکپارچه مشت و بهتان و سرنیزه و هوچیگری است ، آنها را به گور سپارند.»

در حقیقت در چنین جوامعی استقلال اندیشه وبرخورد انتقادی امری نادر می شود و جزم اندیشی و نقل قول و شخص پرستی جایگزین تفکر می گردد. شعاعیان درخصوص نقل قول پرستی نزد مارکسیست های ایرانی که از آن به عنوان"آیه پرستی" یاد می کرد، چنین می نویسد:«نمود دیگری از استعمارزدگی مغزی و فرهنگی است که آدمی به جای اینکه آزمون های عینی و خرد ناشی از آن را همچون اصولی ترین افزارهای شناخت خود برگزیند نخست بیاید و کسانی را بمانند پیامبر در دل خود بیاراید و سپس هیچ چیز را نپذیرد و رد نکند مگرآنکه انگ آن پیامبرانی درپای آن خورده باشد که از سوی نیروهای جادویی جهانی در فراسوی همه جهان ها و از ازل برای پیامبری برگزیده شده اند. چنین رفتاری در هر مرام و فلسفه ای ، به هر رو، بنیادی و یا انگیزه داشته باشد راستی را که در مارکسیزم و مرام طبقه کارگر هیچ گونه ، حتی مویرگی را که ندارد پیشکش ،درست ضدآنست.آیه و مارکسیزم از بُن دشمن یکدیگرند.» شعاعیان از مارکسیست های ایرانی انتقاد می کرد که همین تعلق خاطر آنهابه نقل قول پرستی مانع  می شود که مستقل بیندیشند و اندیشه و اثری فارغ از نقل قول های متعدد، با ربط و بی ربط را مورد تامل و توجه قرار دهند.در این باره می نوشت:«بسیاری از آنهایی هم که دوست دارند در راه طبقه کارگر ستیزه کنند و مبشر مارکسیزم و آرمان کارگری باشند آیه پرستی را پیشه کرده اند.ولی این کمترین در متن های پیشین[کتاب]انقلاب کوشید که از آیه آوری بپرهیزد؛یعنی برای اثبات اینکه فلان اندیشه کارگری هست یا نیست خود را ناگزیر نکند که یک کامیون سنگ نوشته از گوشه و کنار کتاب های این و آن بیرون کشد و همچون برگه هایی بی چون و چرا به دادگاه ذاوری خواننده پیشکش کند.این کار از بن نکوهیده بوده و هست.»

در مورد "شخص پرستی " نیز که یکی دیگر از آفت های اندیشه می دانست ،می نوشت:«راستی را که اغلب آیه پرست نیستند،پیامبر پرستند.به چه معنا؟بدین معنا که اغلب سخن بر سر گوهرآرمان یا ایدئولوژی نیست ،سخن برسر آدم معینی با ابعاد فیزیکی و زندگی و خودویژگی های مادی ثابت است.» هرچه آن آدم معین بگوید درست است و چند وچونی هم در نظراتش لازم نیست .به عبارت دیگر شخص پرست در مرتبه نازل تری از نقل قول پرست جای می گیرد .زیرا اگر نقل قول پرست با ارائه نقل قول هایی می خواهد گفته خود را اثبات کند شخص پرست چنین دغدغه ای ندارد بلکه صرفا به دنبال موضع افراد در قبال آن شخص خاص است تا نسبت خود را با افراد مشخص کند.

  در آثار شعاعیان کمابیش پایبندی او را به دوری جستن از این آفت ها می توان دید.یکی از نتایج فارغ بودن شعاعیان از جزم اندیشی ، برخورد او با لنین و لنینیسم است.

    شعاعیان در جریان نوشتن کتاب نگاهی به روابط شوروی ونهضت انقلابی جنگل به رد لنینیسم می رسد وبعداً درکتاب شورش(که درپی تذکرات چریک های فدایی مبنی براینکه آنچه تو شورش می خوانی درمارکسیسم انقلاب نامیده می شود،نام آن را به انقلاب تغییر داد) نظریاتش را در این زمینه به طور مشروح بیان کرد. اگرچه رد لنینیسم و تأکید بر «دگردیسی لنین به اندیشه مندی ضد انقلابی [....] در حوالی 1920»  نشان از استقلال فکری وجسارت وشهامت زیاد شعاعیان داردواو را از همتایان خود متمایز می کند اما در همین جا می توان به کاستی های سواد تئوریک واندیشه شعاعیان نیز پی برد.مسئلۀ بنیادین درحوزۀ اندیشه ،شهامت بیان نظر نیست بلکه بنیان و اساس استدلال و چیستی آن اندیشه است و در اینجا،این است که شعاعیان برچه اساس واستدلالی لنین را اندیشه مند ضد انقلابی دانسته ولنینیسم را رد کرده است. شعاعیان تعریف مشخصی از لنینیسم ارائه نمی دهد؛ گاه آن را مترادف با نظریۀ سوسیالیسم در یک کشور می داند وگاه آن را مساوی با همزیستی مسالمت آمیز سرمایه داری وسوسیالیسم ودر مواردی مترادف با سیاست خارجی دولت شوروی و ...محسوب می کند.به عبارت دیگر شعاعیان چندان شناخت وتسلطی بر آثار و نظرات لنین ندارد تا بتواند لنینیسم را تعریف کند.گواینکه همین کاستی را به صورت جدی تر و ریشه ای تر در مورد مارکس ،کمینترن و متفکران مارکسیست قرن بیستم نیزدارد.آنچه موجب شد شعاعیان لنین را اندیشه مند ضد انقلابی بداند و لنینیسم را رد کند آن بود که انتظار داشت لنین به محض پیروزی، عَلَم مبارزه با جهان سرمایه داری را برافروزد نه این که بخواهد تضاد خود با جهان سرمایه داری را به روش همزیستی مسالمت آمیزحل نماید وبه این ترتیب تا سطح قابل سازشی، با جهان ضد انقلابی، پایین بیاید. به عبارت دیگر، شعاعیان که تصور می کرد شرایط عینی انقلاب در جهان مهیا است و فقط باید شرایط ذهنی را آماده کردخواهان گسترش انقلاب به بیرون از مرزهای شوروی بودتا هر انقلاب پس از پیروزی در یک کشور به کشور دیگر کشانده شود و بدینسان طی چند دهه انقلاب جهانی به پیروزی برسدوسوسیالیسم جهانگستر شود. با چنین تصوری از انقلاب بود که به محدود ماندن انقلاب در کشور شوروی و در پیش گرفتن همزیستی مسالمت آمیزبا سرمایه داری خارج از مرزهای شوروی معترض بود و آن را خلع سلاح و خاموش کردن آتش انقلاب می دانست. شعاعیان بدون توجه به تلاش هایی که در سال های 1917ـ1920در اروپا و آسیا به عمل آمد و به نتیجه نرسید، اراده گرایانه معترض است که چرا لنین به «صدور انقلاب» اقدام نکرد و درپاسخ به این نظر که انقلاب صادراتی نیست، می نوشت:«این که انقلاب کارگری صادراتی نیست از بُن یاوه است .» دلیل دیگر شعاعیان برای رد لنینیسم و لنین ، شیفتگی اش به اسلحه و مبارزۀ مسلحانه در دهه پنجاه بود؛ تاکید بر نقش توده ها و سازماندهی مبارزه سیاسی و صنفی کارگران و اقشار زحمتکش از سوی حزب کمونیست  در نوشته های لنین و نفی مبارزه مسلحانه که ماجراجویی انقلابی می نامیدش باعث می شد تا شعاعیان لنینیسم رانه تنها ایدۀ انقلابی به حساب نیاورد، بلکه آن را سخت مرگبار بداند. موضع شعاعیان نسبت به لنین عامل اساسی بی توجهی وکنارگذاشتن او از سوی بدنه اصلی جنبش چپ ایران بود.

 

عرصه عمل

از نظر خط مشی مبارزاتی ، شعاعیان در دهه چهل از مشی سیاسی ـ صنفی دفاع و آن رادنبال می کرد. او بر این باور بود که مبارزۀ سیاسی در ایران صورت جبهه ای و نه طبقاتی دارد وتأکید می کرد که از طریق تشکیل جبهه ای از نیروهای سیاسی مخالف رژیم شاه اعم از ملی، مذهبی و مارکسیست است که می توان رژیم شاه را سرنگون کرد. درسال 1347، براساس چنین ارزیابی ای بود که شعاعیان به همراه بهزاد نبوی، پرویز صدری و رضا عسگریه محفلی را تشکیل داد که داعیه بزرگی هم نداشت و فعالیتش محدود به مطالعه، بحث وجدل سیاسی و پخش اعلامیه بود.

    درابتدای تشکیل این محفل، شعاعیان به «کُر بزرگ ملی» می اندیشید. «انقلابی همگانی که صدای رسای آن می بایست از کارخانه ها ودانشگاه بلند شود و برهمه طنین انداز گردد.» شعاعیان یکی از راه های تحقق آن انقلاب همگانی را «گسترش دانش انقلابی» می دانست و تأکید می کرد :«نه تنها عامۀ مردم بلکه انقلابیون وقت نیز از نظر دانش انقلابی وحتی دانش عمومی در سطح نازلی قرار دارند و نکات زیادی در ارتباط با جنبش های سیاسی- واجتماعی ایران مبهم و نامکشوف باقی مانده است .» درآن مقطع ،برخلاف بسیاری از مبارزان جوان که در پی تدارک مبارزه مسلحانه با رژیم شاه بودند، شعاعیان مبارزۀ مسلحانۀ چریکی را بر نمی تابید وبا آن مرزبندی می کرد به طوری که «کانون چریکی » به مثابه موتور کوچک انقلاب را که قرار بود موتور بزرگ انقلاب یعنی مردم را به راه بیندازد قبول نداشت و آن را به منزلۀ نادیده گرفتن نقش توده ها می دانست. در برخورد با طرفداران کانون چریکی از آن ها به عنوان «عناصر خرده بورژوایی » یاد می کرد که می خواهند «انقلاب را به مضحکۀ قهرمان بازی های خود در آورند .»

     واقعۀ سیاهکل (19 بهمن 1349 ) نقطه عطفی در زندگی شعاعیان بود ودگرگونی اساسی در اندیشه وخط مشی سیاسی او پدید آورد. تحت تأثیر آن واقعه، شعاعیان واعضای محفلش فعالیت های خود را در جهت دست زدن به مبارزۀ مسلحانه تغییر دادند.این دگرگونی در اندیشه شعاعیان چنان عمیق بود که از آن به بعد شعاعیان بدون توجه به اصول مارکسیسم ، مشی مسلحانه را به عنوان ملاک ومعیار اصلی تعیین هویت جریان مارکسیستی در نظر می گرفت .او در این باره از جمله نوشت: «هیچ سازمانی نمی تواند مارکسیستی باشد مگر آن که نخست به توده ـ اسلحه [و] به کارگر ـ اسلحه بیندیشد. هرچیز دیگری، در حاشیۀ اسلحه ـ توده ـ کارگر جای دارد .»

   شعاعیان برای اثبات ضرورت مشی مسلحانه و کارآمدی آن در ایران خود را نیازمند ارائۀ تحلیل ودلایل از شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی جامعه وحکومت ایران نمی دانست. زیرا،به باور او در همه جا شرایط عینی انقلاب آماده است وآن چه مانع انقلاب مردم شده، عدم آمادگی شرایط ذهنی است و باید شرایط ذهنی را آماده کردکه آن هم وظیفۀ پیشاهنگ است.اگر نیروی پیشاهنگ قاطعانه اقدام کند طبقۀ کارگر وتودۀ مردم به دنبال او حرکت کرده وانقلاب می کنند؛ بر اساس چنین تلقی اراده گرایانه ای شعاعیان می نوشت:« آیا حزب طبقه کارگر و پیشتاز طبقه ، خود می تواند و می باید تا زمان قیام یا خیزش خودبخودی توده وطبقه کارگر از آغازیدن جنبش مسلحانه از نطفه گذاری انقلاب بپرهیزد؟و تنها به این دلخوش کند که به طبقه کارگر و توده مژده دهد:یگانه راه رستگاری، انقلاب است ؟ مسلما نه! پس حزب طبقه کارگر بایستی خود پیشاپیش ،انقلاب را با نیروی خود منتها از مرحله نطفه ای آغاز کند و در پویش همین جنبش مسلحانه ،طبقه کارگر و توده را انقلابی کند و به انقلاب بکشاند.»به دلیل همین ویژگی است که «سازمان پیشتاز یا حزب طبقه کارگر ناچارا بایستی بویژه سازمانی جنگی و بدون هرگونه درنگی وازهمان آغاز سازمانی جنگی نیز باشد.»چون سازمان جنگی نمی تواند نظامی نباشد « پس حزب طبقه کارگر به ناچار سازمانی نظامی نیز هست.»

    براساس چنین تلقی ای از مبارزۀ مسلحانه ،شعاعیان واعضای محفل او که خود را در مقام سازمان پیشتاز طبقه کارگر می دانستندبرنامۀ عملی را برای خود در نظر گرفتند که نه تنها ماجراجویانه، بلکه خارج از توان آن ها ومجموع گروه های چریکی ایرانی بود. «ما می خواستیم چنان تشکیلات پیچیده ای را سامان دهیم که بتوانند در یک لحظۀ جان بخش آسمانی چاه های نفت و پالایشگاه ها وخطوط آهن و دخانیات و لوله های گاز و برخی دیگر از این گونه هدف ها را درهم بکوبد تا بدینسان دشمن را چندی زمینگیر کنیم و درعوض ،شرایط مناسبی برای زندگی جنبش فراهم کنیم."، در حقیقت، هدف چنین عملیات خانمان بربادده ای این بود که مشکلات اقتصادی واجتماعی مردم عمیق تر و دوچندان شده و نارضایتی ها و پس از آن ناآرامی ها دامن زده شود.

    محفل شعاعیان علی رغم طراحی چنین عملیات دور و درازی ، بدون انجام هیچ گونه عملیاتی لو رفت. مدتی بعد شعاعیان به همراه نادر شایگان شام اسبی گروهی دیگر را تشکیل داد که بعداً به «جبهۀ دموکراتیک خلق» معروف شد. این گروه نیز به مشی مسلحانه معتقد بود ولی علی رغم عضو گیری وپاره ای اقدامات تدارکاتی، درعرصۀ عمل موفقیت خاصی به دست نیاورد وسرانجام، شعاعیان وباقی ماندۀ گروه به چریک های فدایی پیوستند.

در این مرحله نیز شعاعیان همچنان به مبارزه به صورت جبهه ای می اندیشید و با اینکه خود را مارکسیست می دانست به طور همه جانبه با مجاهدین همکاری می کرد؛ شعاعیان از یک سو پوسته های نارنجک را که محفل شعاعیان ساخته بود و پول هایی را که ذحیره کرده بودند به مجاهدین داد و از سوی دیگر، برخی مطالب از جمله یادنامۀ کشته شدگان مجاهدین، پیشگفتار دفاعیات اعضای زندانی مجاهدین در دادگاه نظامی و ... را برای مجاهدین نوشت و گویا در برخی فعالیت های عملی مجاهدین طرف مشورت بوده است که نمونۀ شناخته شدۀ آن  طرح فرار رضا رضایی از دست ماموران ساواک است.

   شعاعیان درآثار خود به اشکال مختلف تلاش می کرد که برای پیشبرد فعالیتهای عملی طرفداران مشی مسلحانه به آن ها راهکارهایی ارائه دهد که منجر به پیشرفت و گسترش فعالیت هایشان شود؛ مثلاً، درمورد نحوۀ برخورد بامردمی که هنگام درگیری مبارزان مسلح با مأموران امنیتی وانتظامی برای دستگیری مبارزان به ماموران کمک می کردند، شعاعیان مبارزان را به عمل قاطعانه دعوت می کند. او درمقالۀ «چند یادداشت »، از حادثه ای سخن به میان می آورد که در جریان آن مجاهدی برای خلع سلاح به پاسبانی هجوم می برد ولی در اثر حمله حملۀ مردم، ناکام می شود. مجاهد درحالیکه از تهدید مردم با نارنجک ناامید می شود به حیات خود با بلعیدن قرصی سیانور خاتمه می دهد. شعاعیان در جمع بندی و نتیجه گیری از این واقعه می نویسد :« این موضوع برای یک داستان رمانتیک، مائدۀ خوبی است لیکن برای انقلاب رویـۀ خوبی نیست. بدیهی است که بهترین شیوه ، انفجار نارنجک در میان مردم بود تازین پس در برابر چریک ها نایستند و بدان سال عملاً به سود ضد انقلاب دست به کار نشوند.» این راهکار از سوی کسی مطرح می شد که چند سال قبل بر ضرورت گسترش آگاهی مبارزان ومردم تأکید می کرد واینک در نمی یافت که مشکل اصلی در این است که مردم آن مجاهد را نه مبارزی پیگیر منافع مردم بلکه خرابکاری که باید به مجازات برسد می دانستندو از این رو علیرغم آگاهی از مخاطرات جانی برای خود برای دستگیریش تلاش می کردند. شعاعیان به جای آن که بگوید باید توده مردم را آگاه کرد راه چاره را در انفجار نارنجک وکشته شدن مردم می دید تا ازآن به بعد کسی از ترس و نه آگاهی در مقابل مبارز مسلح نایستد. راهکاری که خوشبختانه مورد پذیرش گروه های چریکی قرار نگرفت.

                                                             ***

شعاعیان در عرصه عمل راه به جایی نبرد و درحوزه اندیشه نیز برخلاف آنچه می پنداشت آثارش نادیده گرفته و به فراموشی سپرده شد.گواینکه بحث ها و نظرات او درباره سوسیالیسم وانقلاب چنان پایه و مایه ای نداشت که بتواند ماندگار شود.از این رو ،اکنون تنها در بررسی تاریخ جنبش چپ ایران است که می توان به آن آثار پرداخت و نسبت شان را با دیگر آراء وعقاید مارکسیست های ایرانی دهه های چهل و پنجاه سنجید.ازمیراث شعاعیان تنها چیزی که همچنان جلب نظر می کند تاکید او بر استقلال فکری وفاصله گرفتن از آفت های اندیشه است.

...................

1-نقل قول های این نوشتار جملگی برگرفته از کتاب انقلاب نوشته مصطفی شعاعیان است که در تابستان 1354ازسوی انتشارات مزدک منتشر شد.

 

 

 

/ 1 نظر / 62 بازدید
علی

با درود .ارزیابی جالبی است و آموزنده.از این دست مقاله ها بیشتر بگذارید