اندیشه‌هایی انتقادی درباره مصطفی شعاعیان


لنین در دادگاه پراودا

سام محمودی سرابی/sampuraziz@gmail.com  

طبعا تاکنون آثار بسیاری پیرامون نقد آرای لنین از سوی منتقدان غربی نظیر کارل کائوتسکی،آنتونیو گرامشی، گئورگی پلخانف، رزا لوکزامبورگ، میلوان جیلاس و تا همین اواخر آلن بدیو منتشر شده است و شاید (اگر انتقادات کسانی چون انور خامهای، عنایتالله رضا و محمد پروین گنابادی را ازجمله نقدهای اثرگذار در حوزه مارکسیسم انتقادی ارزیابی شود) بتوان گفت که نقد لنینیسم در ایران وجود داشته است اما بهجرات می‌توان مدعی شد که تا پیش از مصطفی شعاعیان پژوهش بایستهای توسط اندیشهورزان چپ ایران پیرامون نقد آموزههای لنینیستی از منظر چپ انتقادی[1] صورت نگرفته بود تا اینکه سرانجام او با ایجاد تشکیک در نظریه انقلاب سوسیالیستی لنین، سرنوشت محتوم پیروی از آن، بدون درنظر داشتن دموکراسی سوسیالیستی را شکست ارزیابی میکند و چنانکه در ادامه شاهد خواهیم بود، بر اساس روش پژوهش رفتارگرایانه[2]، آرای لنین را در عرصه تاریخ کنشهایِ سیاسیِ این نظریه، به محک آزمون گذاشته، امکانهای ناکارآمدی این پارادایم را متذکر میشود. مصطفی شعاعیان تسلط بسیاری از لحاظ تئوریک به‌موضوع مورد نقدش داشت. او بدون اطلاع از سیر تحولات متفکران اروپایی و تنها با مطالعه منابع اندک موجود بدون دانستن زبانی غیر از فارسی و تنها با دسترسی به منابع دست‌چندم به مجموعه آرای مشابه متفکران منتقد لنینیسم در اروپا (موسوم به چپ نقاد) رسیده بود. این نکته در سرسخن سرویراستار نشر مزدک بر کتاب انقلاب شعاعیان مورد اشاره قرار گرفته است. نکته مهم دیگری که لازم به‌ذکر است اینکه اساسا درمیان چپ ایرانی آثار تئوریک چندانی پیرامون مسئله انقلاب کمونیستی به‌چشم نمی‌خورد و عمدتا اندک آثار موجود با محوریت انقلاب تنها به شرایط و استراتژیهای مبارزه و تاکتیکهای انقلابی و درکل ایجاد تحولی بنیادین در زیرساختها و روبناهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... می‌پردازد اما شعاعیان تنها کسی‌است که به‌شیوه‌ای علمی و تئوریک تفاوت میان شرایط انقلابی و شرایط پس از وقوع هر انقلاب را درنظر می‌گیرد. او به‌درستی دریافته بود که تحولات انقلابی تنها دریک محدوده زمانی به‌وقوع می‌پیوندند و پایدار نیستند از این حیث «اگر تحولات ناشی از انقلاب نتواند به‌دگرگونی‌های عمیق درباور جامعه انقلابی منجر شود پس از دورهای هریک از آحاد جامعه به‌خاستگاه طبقاتی و اجتماعی خود برمی‌گردند.» وی با نگاهی کلان‌نگر بیش‌از هرچیز نگران شرایط پس از انقلاب است آنگاه که شور وشعار فرو مینشیند و جامعه درپس انقلاب نیازمند حیات و زندگی است؛ باید ازپس خواسته‌های عمومی برآمد وگرنه انقلاب به آنارشسم دگردیسه می‌شود. بخش عمدهای از آثار شعاعیان به نقد لنینیسم و تبعات پیروی اردوگاه چپ ایرانی از مدل کمونیسم ارتدکس روسی اختصاص دارد. وی در بخش عمدهای آثارش صراحتا لنینیسم را انحراف از اندیشه مارکس دانسته و حتی انقلاب اکتبر1917 را نه یک انقلاب "خودبهخودی" بلکه "کودتایی نظامی- سیاسی" ارزیابی میکند. بیش از اینها آنچه که آرای شعاعیان را جالبتوجه میکند ایناست که وی بهعنوان یک متفکر ایرانی تنها کسی بود که دربرابر آرایی ایستاد و به نظریهپردازی منتقدانه پرداخت که در عصرش بهشدت و حتی بهشکلی آیینوار مورد پرستش قرار میگرفت. از این حیث شعاعیان درنوشتار پیشرو بهمثابه یک متفکر منتقد مورد بازخوانی و بازاندیشی قرار میگیرد

وی زمانی به مخالفت با آرا و اندیشههای لنین برخواست که حتی صورت مسئلهای که طرح کردهبود برای دیگر مبارزان همعصرش (چه قائلین به مبازره حزبی و چه چریکهایی که به مشی مسلحانه باور داشتند)قابل درک نبود. البته این امر به صرف مخالفت او با حوزههای مسلط چپ معاصرش اهمیت ندارد چراکه در همان زمان چنانکه پیشتر نیز عنوان شد، بسیاری در مزمت چپ سخن میراندند و تبلیغات رسانههای دولتی، نظریهپردازان حاکمیت، مذهبیون، اندیشهورزان سرمایهداری، ناسیونالیستها و... بسیار رسا بود اهمیت شعاعیان از این جهت است که با تلاش او، در فضای فکری و سیاسی آن زمان، چپ از نگاه چپ مورد واکاوی و نقد قرار میگیرد. درواقع موضوع این است که شعاعیان، درعین سمپاتی به اندیشه مارکسیسم، دست به نقدِ رویکردهای عینی و ملموس وارثان این اندیشه زد و چنانکه از فحوای کلام و نوشتارهای سیاسی او بر میآید نقد اصلی او در وهله اول اغلب متوجه قرائتی است که لنین از مارکسیسم داشت و در ادامه سرسپردگی چپ ایرانی به این قرائت را مورد انتقاد قرار میدهد[3].

یکی از وجوه ممیزه این متفکر نقاد ایرانی رویکرد نقادانه او به اندیشه و کنش انقلابی لنین و درعین حال برداشتهایی گاه کاملا متفاوت از مفهوم انقلاب در نظر مارکس است. شعاعیان چریک و متفکر معاصر چپ در دورهای به نقد اندیشههای لنین میپردازد که او در میان چپ آیینی بدل به بت و خدایگانی بیبدیل شده است. او در نقد خود بهشکلی نظاممند درضمن نگارش مهمترین اثرش یعنی «انقلاب»[4] فهم لنین از اندیشه انقلابی مارکس را بهچالش میکشد.

او درکتاب انقلاب و مجموعه نوشتارهایش تئوری‌ای را سامان می‌دهد که به باور خودش بخش عمدهای از مختصات انقلاب، جامعه انقلابی و حیات اجتماعی پس از انقلاب درآن به‌تصویر کشیده شده است. با اینکه آثار مصطفی شعاعیان در داخل کشور در محیط بسیار محدودی قرائت می شد، تاثیر او بر تاریخ ایران در آینده به مراتب بیش از آن است که مخالفان او حاضرند اعتراف کنند. شگفت نیست که، با اینکه در خارج از کشور آثار او توسط انتشارات مزدک در هزار نسخه منتشر و خریداری می شد، اکثریت قریب به اتفاق جزم اندیشان همچنان در پوسته های سنگین خود باقی ماندند و کمتر کسی به نگرش نقادانه او روی می آورد.

باری آنچه درپی می‌آید سه نکته کلیدی دریافته شده در لابلای آثار و اندیشه‌های شعاعیان درطی چندسال خوانش بی‌وقفه آثار اوست که راقم درک کرده‌است.

      

1-    در نقد تحزب توده‌ایستی

مصطفی شعاعیان در تمامی آثارش، تحزب مبتنی بر سازش با ضدانقلاب را بدان‌گونه که حزب توده پیش گرفته بود تعیّن لنینیسم می‌دانست و براین باور بود که تحزب مدنظر لنین و لنینیست‌هایی چون سران حزب توده، سرشت و سرنوشتی جز سازش با ضدانقلاب نخواهد داشت. او در نقدهایی که به مشی ضدانقلابی حزب توده وارد کرده، بر این باور خویش انگشت تاکید می‌گذار  د که اساساً تحزب مورد نظر حزب توده، گرته‌ای برداشته از تئوری «حزب و پیشتاز» لنین است. همچنین دانسته است که این تئوری از همان مغزی تراوش کرده که پس از انقلاب به‌یکباره دست از انقلاب شسته با ضدانقلاب دست به یک کاسه می‌برد و آن کنش را ذیل اندیشه یکپارچه ضدانقلابیِ «تز همزیستی مسالمت‌آمیز» تئوریزه می‌کند تا بعدها پیروان ایرانی‌اش با انقلاب همان کنند که خدایگانشان در روسیه کرد!

باری، شاید بتوان دلیل اصلی عدم گرایش شعاعیان به حزب توده و نقدهای یکپارچه آتشینش به روش و کنش سران حزب توده را در این نکته یافت که اساساً تحزب توده‌ایستی گرته‌ای است از تحزب لنینیستی، تحزبی سراسر آغشته با همزیستی مسالمت‌آمیز با ضد انقلاب. بنابراین حزب توده هیچگاه نخواهد توانست حزب و سازمانی انقلابی درمواجهه با ضدانقلاب باشد. پس باید یکپارچه مفهوم تحزب را تغییر داد یا سازمانِ انقلابیِ دیگری پایه گذاشت؛ سازمانی دموکراتیک که ‌بتواند جادهء انقلاب را صاف کرده، توده را نجات دهد. و این خواست، کنشی انقلابی می‌خواهد،نه همزیستی مسالمت‌آمیز! آلترناتیو شعاعیان این است: جبهه‌ای متشکل از همه گروه‌های انقلابی، اعم از کمونیست و غیر کمونیست! پس «جبهه دموکراتیک خلق» را پایه می‌گذارد تا به این خواست جامه‌ء عمل بپوشاند.

اما پرسش اصلی این است که این کنش جبهه‌ای، خود، یکپارچه کنشی لنینیستی به‌شمار نمی‌آید؟ به‌یاد آوردن همپیمانان انقلاب اکتبر کار دشواری نیست: لنین نیز در دوره ابتدایی مبارزاتش برعلیه تزار، همچون مارکسیست‌های ارتدوکس همعصراش، بر آن بود که فرآیند گسترش صنعت، تحت اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی نظام سرمایه‌داری، اساس واقعی وقوع انقلاب و سوسیالیسم خواهد بود،اما در وضعیت خاص نظام اجتماعی روسیه، که زمینه‌ای مهیا برای تحقق انقلاب نداشت، تغییر عقیده داد و از حذف مرحله سرمایه‌داری در روسیه و گذار بلاواسطه از فئودالیسم به سوسیالیسم و استفاده از دهقانان به‌جای کارگران به‌عنوان طبقه‌ای انقلابی یاد کرد. حرف لنین این بود که در جامعه‌ای همچون روسیه که بورژوازی چندان پیشرفتی نداشت ه، اما طبقه کارگر رو به‌رشدی وجود داشت، می‌توانست از هم‌پیمانانی (همچون دهقانان) استفاده کرد. آیا این رویکرد را نباید در آن بازهِ زمانی، مورد مطالعه قرار داد که انقلابِ روسیه نیاز به هم‌پیمانی، از جنس دهقان داشت؟ آیا این انتقاد شعاعیان ناشی از عدم باورمندی او به این اصل نیست که اساسا متن (Text) را تنها در بستر زمانه خود (Context) باید خواند؟

انگلس در نامه‌ای به سوسیالیست‌های ایتالیایی می‌گوید حزبی که زودتر از عصر خود دست به قدرت برد حامل برنامه‌ای خواهد بود که زمان و رشد اجتماعی برای آن آماده است. شعاعیان آن را نخوانده بود، اما هوشمندانه این را دریافته بود!

چنانکه در ادامه خواهیم خواند، اتفاقا او ازجمله معدود پژوهندگان معتقد به اصل خوانش تکست (Text) در کانتست (Context) است. البته، این رویکرد درنظر او تنها مختص تاکتیک‌هاست و نه استراتژی و به تعبیری اصول!

2-   باورمندی به مسئله دیالکتیک ماتریالیسم  تاریخی

شاید بتوان به‌جرأت مدعی شد که درتاریخ روشنفکری این جغرافیا کسی را نمی‌توان سراغ داشت که تا این حد به دیالکتیک تاریخی، حداقل درمورد نوشته‌ها و اندیشه‌هایش باورمند باشد. او که در زندگی عمدتا مخفی خود جز کتاب «نگاهی به روابط شوروی و نهضت انقلابی جنگل»، اثر در ایران منتشر نکرد(و آن‌ هم توسط نیروهای امنیتی-اطلاعاتی ساواک جمع‌آوری شد) به‌هنگام انتشار رسمی آثارش توسط نشر مزدک در فلورانس ایتالیا به کوشش خسروشاکری می‌توانست با به‌روزکردن برخی از عقاید و نظریانش ویا همراه پاکیزه‌گردانیدن آثارش از هرگونه اشتباه تاریخی و سوءتفاهم(جز درمواردی که پای حیثیت فرد  خاصی درمیان باشد) خود را از مضان بسیاری از نقدها و اتهامات برهاند، این کار را نکرده و تنها با افزودن یادداشت و تذکاری در ابتدا یا انتهای آن نوشته ابتدا خود درمقام منتقد، برخی از نظریاتش را «از بن یاوه و...» معرفی کرده آن را به مخاطب گوشزد می‌کند، اما هیچگاه تلاشی درجهت رفع خطاهای تاریخ یا نظری آثار صورت نمی‌دهد. چرا؟

ساده‌انگارانه‌ترین پاسخ به این پرسش شاید این باشد که شعاعیان حوصله بازنویسی آن مقاله یا فصل کتابش را نداشته ، و به همین ‌دلیل، به نوشتن یک تذکار ساده اکتفا می‌کند! اما این موضوع به‌هیچ وجه حداقل درمورد شعاعیان و حجم آثار نوشتاری و وسواس بیش‌از حدش در نوشتن، نمی‌تواند صحیح باشد.

اما حدس قریب به یقین ناظر بر باورمندی او به دیالکتیک تاریخی است، به‌طوری که با استناد به حجم اسناد شخصی باقی‌مانده از وی (نظیر نامه‌های اداری، کارت‌های شناسایی، عکس‌ها و حتی نسخه‌های پزشکی و تشخیص روانکاوان درمورد بیماری افسردگی شدیداش) می‌توان به‌این نتیجه رسید که او، باعلم به این‌که بعدها موضوع پژوهش بسیاری از محققان تاریخ معاصر و [چی؟] علوم سیاسی خواهد بود و این تحقیقات جز با استناد به اسناد و نوشتارهایش غیر ممکن است. و طبعا در هر تحقیق روند سیر اندیشه‌گانی هر روشنفکر و مبارز سیاسی مستلزم خوانش آرای او در مقاطع تاریخی مختلف، و بررسی روند تطور اندیشه‌هایش است، .اولا، هرنظریه و نوشتار را در همان تاریخ نوشتارش قابل مطالعه و خوانش می‌دانست و به قول رولان بارت و نظریه مرگ مؤلف‌اش پس از نوشتن، مؤلف مرده و تنها در متن اثر جریان دارد و پس از وقوع رخداد نوشتن تنها متن است که می‌ماند.

ازسوی دیگر، در باور و عمل شعاعیان تکست (Text) را تنها در کانتست(Context) باید خواند. این نحوه نگرش اساسا در روشنفکری این جغرافیا امری غیرمتعارف و غیر معمول است. به‌طوری که می‌گویند، احمد شاملو چندسال پس از انتشار نخستین مجموعه شعرش (آهنگ‌های فراموش‌شده) سعی می‌کند آن‌را از بازار نشر ایران جمع‌آوری و معدوم کند. یا بنگرید به تعدد ویرایش‌های جدید آثار نظری در این سالها و...

او، نه‌تنها درمورد مطالبی که در مطبوعات(ظاهرا در جهان نو و...) منتشر کرده و بعدها قرار است در کتاب چند نوشته در اروپا منتشر کند، بلکه حتی درمورد یادداشت‌هایی که برای مجاهدین خلق جهت قرائت و خوانده‌شدن در رادیو میهن پرستان در عراق می‌نویسد نیز چنین رویکردی اتخاذ می‌کند.

3-  تضاد سوسیال‌دموکراسی و انقلاب‌کمونیستی

در یک بررسی تاریخی می‌توان به این نتیجه عینی و ملموس رسید که اساسا مارکسیست-لنینیست‌های ایرانی، که به‌شدت تحت تأثیر تجربه انقلاب اکتبر 1917 قرار داشتند، طرفدار ایجاد یک نظام سوسیالیستی برپایه الگوی بین‌الملل سوم کمونیستی (کمینترن) بودند، و با همین نظر ایده نیز نخستین حزب کمونیستی ایران را در سال 1299 مطابق الگوی حزب بلشویک روسیه، تأسیس کردند. در نتیجه، اکثر مارکسیست‌-لنینیست‌های ایرانی با سوسیالیسم مبتنی بر بین‌الملل دوم که از الگوی سوسیال‌دموکراسی اروپای غربی برای سازماندهی طبقه کارگر طرفداری می‌کرد- به‌مخالفت برخواستند و به‌جای آن الگوی انقلاب بلشویکی را، که بر مبنای یک حزب انقلابی حرفه‌ای بنا شده‌بود، را برگزیدند.[5] در این رویکرد، صفت «کمونیست» درمورد همه کسانی به‌کار می‌رود که طرفدار ایجاد یک نظام سوسیالیستی برپایه الگوی بین‌الملل سوم کمونیستی (کمینترن)، و درصورت لزوم با استفاده از وسایل قهرآمیز بودند[6]. طبعاً، در این ساختار تعریف شده، کسانی چون شعاعیان که اساساً قائل به الگوی سوسیال‌دموکراسی است جایگاهی ندارد، و شاید بتوان دلیل اصلی انزوای او را در همین فرضیه جست که اساساً شعاعیان با این تعریف، نه‌تنها یک کمونیست، بلکه یک انقلابی به مفهوم بلشویکی آن نیز به‌شمار نمی‌آید. البته به باور بسیاری از شناسان اندیشه شعاعیان نظیر خسرو شاکری این جمعبندی نمی‌تواند صحیح باشد اما به‌هرحال چنانکه در نخستین جملات پاره سوم عنوان شده این تنها فرضیه‌ای است در رویکرد او به مارکسیسم.

البته این هم از تضادها و پارادوکس‌های چپ ایرانی‌ و در اینجا شعاعیان است که در نظر به دموکراسی معتقد است اما در عمل سیانور زیر زبان دارد و رولور زیر فرنچ و فانوسقه تا مگر با اسلحه شکلی نیم‌بند از دموکراسی بنیان نهد.

 


[1]. critical left

[2]. Behavior logic

[3] . او در آثارش و به‌ویژه در انقلاب و شش نامهسرگشاده به چریکهای فدایی خلق از این سرسپردگی با عنوان «آیه‌پرستی» چپ ایرانی یاد کرده می‌نویسد:« ... من برای پذیرش و ردّ چیزی نیازی به آیه ندارم. هرکس چیزی بگوید که بیانگر روابط درونی واقعیات و روشنگر واقعیات عینی باشد، برای من پذیرفتنی‌است؛ ولو آشکارا ضد آیه‌های هر تنابنده‌ای و ازجمله مارکس باشد.» به نقل از: مصطفی شعاعیان؛ هشت نامه به چریکهای فدایی خلق؛ نقد یک منش فکری، به‌همت خسرو شاکری، چاپ اول 1386، نشر نی، ص14

[4] .این کتاب نخستین‌بار تحت عنوان شورش به‌صورت پلی‌کپی به تعداد محدودی در سال 1350 منتشر و دراختیار برخی گروه‌ها و هسته‌های مبارزاتی چپ و چریک قرار گرفت اما دیری نپایید که نقدهای بسیاری متوجه آن شد به‌طوری که او در ویرایشی بنیادین عنوان کتاب خود را از شورش به انقلاب تغییر داده بسیاری از فصول آن را بازنویسی کرد و به‌تعبیری صحیح‌تر شورش را به‌شیوه «ساده‌سازیِ چریک‌فهم» ازنو نوشت تا چریک‌هایی که سواد بالایی نداشتند نیز بتوانند آن را مطالعه کنند! این کتاب بعدها (زمانی که شعاعیان از انتشار آن توسط چریک‌های فدایی خلق نومید شد) با اضافاتی از خود شعاعیان در قالبی پیراسته به‌همت خسرو شاکری توسط نشر مزدک در فلورانس منتشر و چندین بار در ایران و اروپا تجدیدچاپ شد.

[5] . مازیار بهروز؛ شورشیان آرمانخواه؛ ناکامی چپ در ایران، ترجمه: مهدی پرتوی، چاپ هفتم 1383، انتشارات ققنوس، ص27 این منبع خوبی نیست بویژه که ترجمه پرتوی است.

[6] . همان.

/ 1 نظر / 384 بازدید
رضا

لطفا این لینک را هم ببینید: http://adamekhoshoonat.wordpress.com/2014/04/27/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%85/