درباره ی کودتای ارتجاع – استعمار


اثری منتشرنشده‌از مصطفی شعاعیان

 

توضیح پروفسور خسرو شاکری:

این اثر شعاعیان که به همت روزنامه شرق و سام محمودی نشر می­یابد ظاهراً از دست نوشته های منتشر نشده­ی نویسنده است. این امر ازنا کامل بودن برخی توضیحات که خواسته بود بعداً اضافه کند روشن می­شود. در ویرایش این متن، افزون بر سجاوندی به سبک فرنگی، برخی افعال که بایستی به لحاظ معنای جملی التزامی یا شرطی می بودند اصلاح شده اند. در دیگر جای ها تغییرات با پا نوشت هایی مشخص شده اند.

تیزهوشی شعاعیان در تحلیل کودتای 28 مرداد براستی نمونه است. هواداران بریتانیا، چه در ایران و چه در غرب، چه در آن زمان و چه اکنون، کوشیده و می کوشند که کودتا را تنها انگلیسی بنمایانند، در حالی که تنها نوشته­ی وودهاس[1] عامل اینتلیجنس سرویس که تدارکات کودتا فراهم آورده بود، و نیز اثر پروفسور فخرالدین عظیمی،[2] بخوبی نشان می دهند که بریتانیا نقش اصلی و بنیادی را در کودتا به عهده داشت. شعاعیان ازین نوشته های بدیع کم ندارد. رساله­ی وی پیرامون سلطنت در تاریخ ایران و لزوم برقرای جمهوری، که هیچ گروهی در باره­ی آن سخن نمی گفت، یکی دیگر از آثار بدیع اوست که امیدواریم طی مجموع آثار وی به چاپ برسد. ما اکنون به حمله یا ستایش از شعاعیان نیاز نداریم، بل باید خواهان آن باشیم تا او را عالمانه نقد کنیم و این کار را تا حدی پروفسور وهاب‌زاده کرده است.

ویراستار

 

***

 

درباره­ی کودتای 28 مرداد تفسیرها و سخنان فراوانی گفته شده است. این کودتای ارتجاعی – استعماری از سوی مرتجعین داخلی به‌منزله­ی «قیام ملی،» از سوی استعمارگران خارجی به‌منزله­ی نجات ایران از چنگ کمونیسم،‌ از سوی شوروی‌ها به‌منزله­ی توطئه امپریالیسم علیه اتحاد شوروی،[3] از سوی حزب توده به‌منزله­ی کودتای امپریالیست آمریکا،[4] از سوی جبهه ملی آمیخته­ی سردرگمی از همه تفاسیر بالا ... ارزیابی شده است. با اینکه این کودتا در تاریخ مبارزات ضداستعماریِ توده­ی ایران اثرات هلاکت‌بار و خردکننده‌ای به جای گذاشته است. معهذا، تاکنون بررسی همه‌جانبه و ژرفی از آن به عمل نیامده است.[5]آنچه هم ما اینجا می‌شکافیم به‌راستی تحلیلی همه‌جانبه و عمیق نیست. ما تنها در زمینه­ی تضاد جهانخواره عمده‌ای که گردانندگی کودتای مزبور را به‌سهم خویش به‌عهده داشتند، ارزیابی می‌کنیم. خواست ما از این ارزیابی، به‌ویژه نشان‌دادن نقش استعمار انگلیس در کودتای 28 مرداد است که به یکباره از اندیشه‌ها زدوده شده است، که این‌خود اندیشه ]بر[انگیز است.[6]

گفته می‌شد کودتای 28 مرداد کودتایی صرفا آمریکایی بود. پس از انتشار کتابی که اندرو تالی درباره­ی عملیات CIA (سیا) نوشت، ظاهرا دست بازیکنان این [حامیان]جناح پر است. ما از دوگانگی استعمار انگلیس و آمریکا به دنبال جنگ جهانی دوم در ایران و تا چندی پس از زمامداری مصدق، یاد کردیم و همچنین از یگانگی این استعمار در اواخر دولت مصدق و همچنین در کودتای 28 مرداد سخن گفتیم و نشان دادیم که چگونه آمریکا برای کسب امتیاز در ایران از جنبش نفت در برابر انگلستان حمایتی استعمارگرانه می‌کرد؛ واز سوی دیگر، انگلستان، برای کشانیدن امریکا به‌سوی خود و مجردکردن جنبش از حمایت استعمارگرانه­ی آمریکا، گام به گام خود را برای امتیاز دادن به آمریکا آماده می‌کرد، تا سرانجام آمریکا را در نفت ایران شرکت داد،[کجا؟ در صفحات پیش از 31؟] مشروط بر اینکه آمریکا در سقوط دولت مصدق همکاری کند. تمامی اینها نمودار آنند که کودتا، بیشتر کودتایی انگلیسی بود تا آمریکایی. برای اینکه نشان‌دهیم کودتا نه تنها نمی‌توانست صرفا کودتایی آمریکایی باشد، وحتی نقش آمریکا نمی‌تواست در کودتا برابر با نقش انگلیس باشد، بررسی این امر بنابه شیوه زیرین لازمست:

1– استعمار برای ریشه‌گرفتن در مستعمره نیازمند طبقه‌ای ارتجاعی است. بدون یک چنین پایگاه طبقاتی، استعمار پا نخواهد گرفت. این «رکن» است.

 می‌دانیم که آمریکا تا پیش از جنگ جهانی دوم در ایران رخنه‌ای نکرده بود؛ در عوض به‌دنبال بریده‌شدن دست روسیه همراه با انقلاب اکتبر از ایران،[ معنی ندارد!] جامعه ما یکسر به چنگ استعمار انگلیس افتاد، و در سراسر حکومت سیاه رضاشاهی نیز انگلیس یگانه استعمار ریشه‌دار جامعه ما بو.  حتی بردن رضاشاه و آوردن آریامهر نیز مستقیماً توسط بریتانیا انجام شد. اگر از شوخ‌طبعی بپرهیزیم، ناچار می‌پذیریم که لااقل سراسر دوران 20 ساله­ی «قدرقدرتی»(1) رضاخان زمان کافی و مناسبی بود برای اینکه انگلستان بتواند پدیده­ی «ارتجاع – استعمار» را به‌صورت ویژه­ی «انگلیس – ارتجاع» در ایران درآورد. پس از جنگ جهانی هم، که به‌سال 4-1323 می‌کشد، و حتی تا دوران زمامداری مصدق، همچنان این انگلستان بود که طبقه­ی حاکمه، درنتیجه دستگاه حاکمه، را در زیر فرمان داشته است؛ کما انیکه آمریکا برای مقابله با انگلستان ناچار می‌شود که خود را به جنبش نفت نزدیک کند. بدیهی است، اگر آمریکا خود دارای پایگاه نیرومندی در درون ایران می­بود، ضرورتی نمی­داشت که برای امتیازخواهی و ایستادگی در برابر بریتانیا آن‌سان که دیدیم از جنبش نفت حمایت کند. اگر آمریکا پایگاه طبقاتی و کادرهای مناسب و کافی می داشت، باتوجه به نیروی جهانی‌اش، خود مستقیما وارد عمل می‌شد. مطالعه­ی زندگی و پیشینه­ی مخالفین بومی مصدق و همچنین مطالعه­ی زندگی و پیشینه­ی کودتاچیان بومی 28 مرداد، که در رأس آنان شاه-زاهدی جای گرفته بودند، از اینکه کادر کودتا را کادرهای انگلیسی یا آمریکایی تشکیل داده بودند، خود ]خوانده نشد33[ پرده  برمی‌دارد.

2 – چنانکه از خاطرات ایدن نیز آوردیم، این انگلستان بود که پیوسته می‌کوشید تا موافقت آمریکا را برای کودتای علیه جنبش نفت و دولت مصدق به‌دست آورد و بدیهی‌ست اگر انگلستان خود نمی‌توانست کودتا را عملی کند، و اگر انگلستان دست‌کم در کودتا نقش و منافعی بنیانی نمی­داشت، کوشش برای همداستان‌کردن آمریکا باخود ابلهانه می­بود. آیا باورداشتن به اینکه به‌راستی این کوشش و رفتار انگلستان ابلهانه بود، خود ابلهانه نیست؟ گرفتن موافقت، دست‌بالا، به‌معنی دادن نقش درجه دوم به موافقت کننده است. اگر آمریکا خود به تنهایی[7] می‌توانست کودتا کند، دیگر نیازی به کوشش پیگیرانه انگلیس، برای کسب موافقت آمریکا برای کودتایی که خود آنها می‌خواهند عملی کنند، نمی­بود.

3 – آمریکا نیرومندترین استعمار جهانی بوده و هست. برای تواناترین استعمار جهانی ضرورتی ندارد که جهت غارت جوامعی همانند جامعه­ی ما به استعمارگران دست‌دوم و سوم باج دهد، آن هم باج‌های کلان. زیرا هم توان آن را دارد که در برابر رقیبان ایستادگی کند، و هم امکان جویدن و هضم‌کردن لقمه‌های بزرگ را[8] دارد. ولی برای استعمارگران درجه دوم و سوم... یک چنین شرایطی فراهم نیست.

اگر کودتای 28 مرداد کودتایی صرفاً آمریکایی می­بود، برای آمریکا با آن نیروی جهانی‌اش، ضرورتی نمی­داشت که انگلستان را بار دیگر در تاراج نفت ایران شرکت دهد، آن هم چه شرکتی که انگلستان بیش از آمریکا از این چپاول بهره‌مند گردد. ولی شرکت ندادن آمریکا در غارت منابع نفت جامعه ما برای انگلستان شدنی نمی­بود. انگلستان ناچار بود باتوجه به نیرو و امکانات جهانی نیرومندترین استعمار جهانی به آن استعمار امتیاز دهد، آن هم امتیازی که سال‌ها آمریکا درباره­ی آن تلاش می‌کرد. لذا، جلب موافقت آمریکا برای انجام کودتای 28 مرداد،  نمی‌توانست برای انگلستان بدون شرکت‌دادن آمریکا در تاراج توده­ی ایران عملی شود. ولی، هر آینه آمریکاامکانات و نیروی کافی [را] برای انجام کودتا می­داشت، چنین ضرورتی برای وی وجود نمی­داشت.[9]

4- و به‌ویژه آمارهای مربوط به تاراج نفت ایران به وسیله­ی امتیاز نامه­ی کنسرسیوم نشان می‌دهند که انگلستان بیش از آمریکا از این چپاول سهم به دست آورده است. (آمارها آورده شود. خصوصا از سخنرانی جناب شریف امامی نیز آورده شود.)[10]

5- ایدن در خاطرات خود، آنجا که درباره­ی کانال سوئز بحث می‌کند، یادآور می‌شود که نیکسون گفت: «برای نخستین‌بار در خاورمیانه آمریکا سیاست مستقلی پیش گرفت.» معنی این جمله چیست؟ معنی این جمله این است که در کودتای 28 مرداد، [برخلاف مسئله­ی سوئز] این آمریکا بود که از انگلستان تبعیت کرد، نه اینکه خود مستقلاً به چنین کودتایی که برایش عملی نبود دست زده [است] (آورده شده و بحث شود.)[11]

6- ممکن است پرسیده شود که، اگر انگلستان کادر لازم برای کودتا را می­داشت و می‌توانست آن را عملی کند، پس چرا برای همساز کردن آمریکا با خود تن به‌چنان زیانی ‌داد؟ و نیز اگر آمریکا، هرچند در جهان نیرومند بود، ولی چون در ایران ناتوان بود، پس چه ضرورت داشت که انگلستان در ایران از آمریکا تمکین کند؟

قدرت جهانی آمریکا به‌این کشور امکان می‌داد که از طرق مختلف استعمارگران دیگری، نظیر انگلیس، فرانسه، و غیره، را وادار به ملاحظاتی جدی نسبت به تمایلات آمریکا کند. برای نمونه، در جریان کانال سوئز، چنان که دیدیم، انگلیس، فرانسه، و اسراییل با حمله به مصر آمریکا را در برابر کار انجام شده ای قرار دادند. بدیهی است [که] آمریکا نیز نیروی نظامی در برابر آنها قرار نداد. تهدیدی که آمریکا به انگلستان کرد این بود که، اگر نیروهای خود را از مصر خارج نکند، لیره‌های بریتانیا را که در بانک‌های آمریکا است[12] در بازار خواهد فروخت. معنی این کار ورشکستگی اقتصاد انگلیس می­بود. لذا انگلستان ناچار به تخلیه مصر شد. از این رو، بی‌توجهی به خواست‌های آمریکا برای انگلستان شدنی نبود. بیهوده نیست که بریتانیا حاضر می‌شود بهای چنان گزافی را برای به دست آوردن همداستانی آمریکا با خود در برابر جنبش نفت بپردازد.

7- ممکن است پرسیده شود اکنون که آمریکا دارای چنان امکانات جهانی موثری است، پس چرا نباید این امکانات را چنان به کار اندازد که به یکباره خود را مالک‌الرّقاب مستعمرات استعمارگران دیگر کند؟ و چرا با این همه امکانات تازه می‌خواهد او را هم به حساب آورند و سهمی برایش تعیین کنند؟

اگر آمریکا تمامی نیروی خود را برای بیرون کشیدن تمامی منافع استعمارگران دیگر از چنگ آنها به کار اندازد، آنگاه دیگر هیچ‌گونه یگانگی میان آنها وجود نخواهد داشت، و طبعا کار به برخوردهای خشن‌تر و، در نهایت، به جنگ‌هایی نظیر دو جنگ جهانی اول و دوم خواهد کشید. لذا، آمریکا ناچار است برای جویدن جگر استعمارگران دیگر از پایشان شروع کند، نه از قلبشان. به اضافه، چنانکه نخست گفتیم، برای چیرگی بر یک جامعه، بایستی در درون آن جامعه به تکیه‌گاهی طبقاتی متکی بود. آمریکا در جامعه‌ای که «در آن]هیچ‌گونه تکیه‌گاه طبقاتی تعیین‌کننده‌ای ندارد، چگونه قادر است بساط استعمار خود را از راه‌های غیرنظامی بنیان نهد؟ برای پیمودن راه‌های نظامی نیز شرایط و مسایل دیگری مطرح است. گذشته از همه­ی اینها، در همین مثال مورد بحث خویش، یعنی درباره­ی نفت ایران قضیه را بدینسان مطرح کنیم که آمریکا می‌کوشید تا، با استفاده از همه­ی نیرو و امکانات جهانی‌اش، به یکباره انگلستان را از میدان ایران به در کند و خود به تنهایی جامعه ما را تاراج کند. خوب، در این صورت برای انگلستان به‌صرفه می­بود که همچنان در کنار آمریکا بماند، یا حتی با جنبش نفت متفق شود؟ مسلماً با جنبش نفت متفق شود. چرا؟ زیرا خودِ قدرت جهانی آمریکا تهدید و اسلحه برّاتری برای انگلستان بود تا جنبش نفت ایران، هرچند عمیقاً بر منافع تاراج‌گرانه­ی انگلیس در ایران گزند می‌زد. زیرا هرچه بر قدرتی همچون قدرت آمریکا افزوده شود، طبعا توان آن برای هر چه زودتر از پا در آوردن استعمارگرانی همچون انگلیس افزوده خواهد شد؛ در نتیجه، عمر بریتانیا کوتاهتر خواهد شد، حال آنکه پیروزی جنبش نفت تا بخواهد به چنان نیروی مادی جهانی‌ای مبدل شود تا[13] همچون آمریکا تهدید مستقیم جهانی‌ای به حساب‌اید، زمانی دیر پای لازم خواهد بود. لذا، برای انگلستان خردمندانه‌تر خواهد بود به راهی گام گذارد تا[14] هر چه بیشتر به درازای زندگیش بینجامد، نه به کوتاهی آن. از سوی دیگر اگر آمریکا می‌خواست هم جنبش نفت را خود شخصا در هم بکوبد و هم انگلستان را از تمامی امتیازاتش در ایران خلع کند، بدیهی است در این صورت آمریکا به صورت دشمن مشترک ایران و انگلیس (هر دو) در می‌آمد، و به ناچار هر دو با هم متفق می‌شدند، نه اینکه در چنین بحبوحه‌ای، معهذا، هر دو ژرف‌ترین دشمنی‌ها را درباره­ی یکدیگر ابراز دارند.

8- مقاله­ی اندرو تالی بررسی و با خاطرات ایرن مقایسه شود.[ظاهراً این کا را به اتمام نرساند.]

[***]

 

بنابراین، کودتای 28 مرداد کودتایی انگلیسی-ارتجاعی- آمریکایی بود که انگلیس- ارتجاع شالوده آن و آمریکا وابسته به چنین شالوده‌ای بود.

============

 

اکنون لازم است که تضاد آمریکا-انگلیس را در سال‌های پس از کودتای 28 مرداد دنبال کنیم.

انگلستان تا آن اندازه خام نبود که نتواند به‌سرنوشت خویش از زوایای گوناگونی بیندیشد. مطالعه بر روی طرح شرکت دادن آمریکا در تاراج نفت ایران و حتی طرح مربوط به کنسریوم نفت از همان آغاز مورد توجه قرار گرفت، تا آنجا که «مجله متمایل به ... چپ» نیو استیتزمن (New Statesman)، که یکی از مجله‌های سیاسی و با نفوذ انگلستان است،در تاریخ 8 تیرماه 1330 [29 ژوئن 1951] نوشت:

« ... دیر یا زود ما با کمک و مساعدت آمریکایی‌ها، فرانسوی‌ها، و هلندی‌ها باید سیاست مشترکی راجع به نفت خاورمیانه اتخاذ نماییم و چون تاکنون به‌چنین کاری مبادرت نکرده‌ایم، اکنون خود آن را می‌بریم...»[15]

جدیت آمریکاییان برای تحصیل سهم بیشتری در نفت خاورمیانه تنها محدود به این نبود که امتیازات جدیدی به دست آ‌ورند، بلکه متوجه این بود که از امتیازات موجود هم سهم عمده‌ای به آنان اختصاص داده شود. در سال 1943 که جیمز برنز (James F. Byrnes)رییس اداره­ی تجهیزات جنگی (Director of War Mobilization)دولت آمریکا بود، گزارشی به رییس جمهور داد که عین ترجمه­ی آن به قرار زیر است:[16]

نامه­ی برنز به رییس جمهور به تاریخ پانزدهم اکتبر1943:  ؟2

 

«مذاکرات جدی و شدیدی باید با انگلیسی‌ها شود تا[17] یک سوم معادن نفت ایران، که اکنون تمامش در دست آنها است[18] به آمریکا واگذار گردد. این واگذاری درمقابل مقادیر نفتی خواهد بود که تحت عنوان «وام و اجاره» در طی جنگ از طرف ما تحویل شده، و همچنین در ازای ساختن لوله­ی نفتی خواهد بود که از معادن نفت ایران به بندر حیفا ساخته خواهد شد و خرج آن تقریبا در حدود دویست میلیون دلار خواهد بود. این خط لوله برای بهره‌برداری کامل از معادن نفت ایران لازم است.

...شرکت مزبور [نفت ایران و انگلیس] هم به توصیه و صلاحدید دولت انگلستان مصلحت خود را در این تشخیص داد که به هر نحوی هست وسایل ترضیه­ی خاطر شرکت‌های بزرگ نفت آمریکا را فراهم سازد. این بود که در سال 1947 (1326 شمسی) شرکت مزبور قراردادهایی با شرکت‌های نفت آمریکایی منعقد کرد و آنها را در محصول نفت ایران و کویت (نسبت به سهمیه خود از کویت) شریک ساخت، و با بند و بست‌هایی که شد، بین اعضای کارتل بزرگ نفت توافق‌هایی حاصل گردید...[19]

 

... دردسر ندهم. اینجانب تصمیم راسخ دارم که به پشتیبانی ملت ایران و ]...[ با تقویت  مجلسین بر طبق موازین قانون بدون اندک انحرافی به وظیفه­ی خود نهایت ثبات و اسقامت عمل کنم.[20]

 

هر انتقادی از دولت بشود بیجا و بی‌مورد خواهد بود و تضعیف دولت و انتقادات نابجا به‌سود آنهایی تمام خواهد شد که ما را برای پیشرفت کار خود همواره زبون و ضعیف می‌خوانند، و ایجاد نفاق و اختلاف بین ما فرصت مناسبی به حریف خواهد داد که قوای پراکنده­ی خود را جمع و مجهز ساخته و به‌سمت ]ما[ هجوم آورد. از طرفی، عجله و شتاب در رسیدن به‌چنین مقصود عظیمی جز آنکه موجب خطا و انجام کاری بی‌مطالعه و نسنجیده باشد، نتیجه‌ای نخواهد داشت؛ و البته، تحولات اجتماعی و اموری که به سرنوشت یک ملت و مملکتی بستگی دارد کوچک و ناچیز نیست و بدون تحمل رنج و بردباری فراوان گنج حاصل نمی‌شود. کسانی که تنها به همین علت، یعنی عدم نتیجه­ی فوری دولت را مورد حمله قرار می‌دهند، اگر گفتار و رفتارشان به غرض‌ورزی حمل نشود، عقل در بی‌تجربگی آنان تردید نمی‌کند.[21]

 

پی‌نوشت:

1 – می‌گویند وقتی که رضاشاه را همچون کهنه­ی حیض از ایران بیرون می‌انداختند، شاه اغلب در اتراقگاه‌‌ها دستهایش را در پشت به هم می‌گرفت و قدم می‌زد و به یاد سخنانی که در فرمان «شاهنشاهی‌اش» به او می‌گفت. با خود زمزمه‌ای آهنگین می‌کردن: اعلیحضرتا، قدرقدرتا، قوی شوکتا، آی زکی». این ذکری بود که «بنیان گذار ایران نوین» پیوسته با خود بازگو می‌کرد.

2-این نامه جزو اسناد رسمی دولت آمریکا به اطلاع عموم رسیده است.

 


[1]  Woodhouse, Something Ventured, London, London, 1982.

[2] فخرالدین عظیمی، حاکمبت ماب و دشمان آن، تهران، 1383.

[3] متأسفانه شعاعیان منبع خود را در این باره نمی دهد.این ویراستار که اغلب نوشته‌های تاریخنگاران شوروی را پیرامون تاریخ قرن بیستم خوانده‌ام هرگز به چنین ادعایی برنخورده‌ام. آنان بیشتر کودتا را ناشی از سیاست های «محافظه کارانه­ی مصدق» می­دانند تا چیز دیگری. و.

[4] حزب توده، همانند شوروی ها، مصدق  را نیز بخاطر سیاست هایش مسؤول می­داند. نگاه شود به نوشته­های کیانوری.

[5] تاریخ این نوشته روشن نیست، اما سخن شعاعیان در این باره درست است؛ تا روز مرگ وی تحلیل ژرفی انجام نگرفته بود. از پس از انقلاب کارهای گازیوروفسکی این کمبود را تا حد زیادی برطرف کرده است.

[6] این سخن تیز بینی او را نشان می دهد؛ اسنادی که پس از انقلاب 1357 منتشر شده اند مؤید تیزبینی اوست.

[7] در اصل شخصاً.

[8] واژه­ی اضافی «نیز» برداشته شد.

[9] در این جمله لغات جابجا شده اند تا نحو آن رسا باشد.

[10] ظاهراً شعاعیان این بخش از نوشته را تکمیل نکرده است.

[11] متن تکمیل نشده است.

[12] در اصل : می باشد.

[13] در اصل: که.

[14] در اصل: که.

[15] [مصطفی فاتح،پنجاه سال نفت، تهران، 1335، ص 544].

[16] پیشین، ص .499 [از کتاب فاتح؟ چک شود؟ ]

[17] در اصل: به.

[18] در اصل: می­باشد.

[19] فاتح، همان، ص ص500.

[20] پیشین، ص 549،از نامه 20 تیرماه 1330 دکتر مصدق به رییس جمهور آمریکا.

 

[21] پیشین، ص 563، از پیام رادیویی نهم شهریور 1330 دکتر مصدق.

/ 0 نظر / 79 بازدید